ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
215
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
غوريان نيز همه از كراميان به شمار مىرفتند و از امام فخر رازى بيزار بودند . كسى كه بيش از همه آنان در مخالفت با امام فخر سرسختى نشان مىداد ملك ضياء الدين ، پسر عم غياث الدين و داماد وى بود . يك بار فقيهان كرامى و حنفى و شافعى در فيروز كوه مجلس بحث و مناظرهاى در حضور غياث الدين تشكيل دادند . فخر الدين رازى هم در آن مجلس حاضر شد . قاضى مجد الدين عبد المجيد بن عمر ، معروف به ابن قدوه ، نيز در آن حضور يافت كه از كراميان هيصمى بود و به سبب پارسائى و دانائى و بزرگى خاندان خويش در نزدشان پايهاى بلند داشت . امام فخر رازى به بحث پرداخت و ابن قدوه با عقيده او مخالفت كرد . سخن به درازا كشيد و غياث الدين برخاست و از مجلس بيرون رفت . پس از رفتن غياث الدين ، امام فخر ، به ابن قدوه پريد و ناسزا گفت و دشنام داد و بيش از اندازه او را آزرد . در برابر او ، ابن قدوه جز اين چيزى نمىگفت كه : « مولانا ، تو نبايد چنين كنى و گرنه خداوند ترا مؤاخذه خواهد كرد . من از خدا مىخواهم كه از گناه تو درگذرد . » گفت و گو درين جا پايان يافت . ضياء الدين از اين حادثه برآشفت و شكايت پيش غياث الدين برد و از امام فخر رازى بدگوئى كرد و او را به زندقه و مذهب فلاسفه منسوب ساخت .